تبليغاتX
گروه منتظران مهدی(عج) دانشگاه یزد
این وبلاگ به آدرس 

http://montazer-info.blogfa.com/

تغییر کرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 11:37  توسط دانشجویی منتظر  | 
سردار شهید جواد دل آذر:

فرمانده عملیاتعملیات لشکر ۱۷ابی طالب

-عملیات والفجر تازه شروع شده بود.نزدیک دو ماهی بود که جواد خواب و خوراک نداشت.همه ی زندگیش شده بود عملیات.زمانی که فرمانده لشکر به خط می رود جواد را می بیند در حالی که دست و پایش پر بود  از تر کشهای ریز ودرشت. از او می خواهد که برگردد عقب.اما او قبول نمی کند و این جمله را می گوید «یک بار برمی گردم عقب آن هم برای همیشه»

 

-عکس شاه را زده بودند توی حرم حضرت معصومه سلام الله علیها. این موضوع برای جواد قابل تحمل نبود.با دوستانش تدارک یک تظاهرات را دادند.و عکس امام را بردندبه سمت حرم. روبروی صحن که رسیدند اولین کسی که از رفت بالای پله وبا چکش به جان عکس شاه افتاد جواد بود.و یک ساعت بعد

عکس امام جای عکس شاه را گرفت و تا زمان پیروزی انقلاب به همان صورت همان جا ماند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 0:0  توسط دانشجویی منتظر  | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 23:58  توسط دانشجویی منتظر 
یه خاطره زیبا

ـ سال 1362 فرمانده قرارگاه حمزه بود. افشین هم باید می‌رفت سربازی. گفتم: هوای بچه‌مان را داشته باش. گفت: اگر من پارتی افشین باشم، می‌فرستمش بدترین و سخت‌ترین جایی كه ممكن است؛ چون با سختی آدم ساخته می‌شود. پس بهتر است پارتی‌اش خدا باشد نه من.

یك روز چند تا خانم های افسر ها دور هم جمع بودند ، یكی شان گفت : شوهر من آنقدر دخترمو دوست داره كه اگر دخترم نصف شب بگه كه من كنتاكی می خواهم ، می ره و از هرجا كه شده برایش می خره . منم گفتم : جدی ؟ شوهر من آنقدر دخترمو دوست داره كه اگر اون هر وقت روز  بگه كه من كنتاكی می خوام ، می گه : با نفست مبارزه كن دخترم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 23:1  توسط دانشجویی منتظر  | 
برگی دیگر از روز شمار سقوط خرمشهر

من یک خمینی را کشتم.

 

درآستانه سوم آبان روز سقوط خرمشهر 

 

متن کامل در ادامه مطلب

 

برگرفته از سایت تبیان

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 21:58  توسط دانشجویی منتظر  | 

گفتگو بافرمانده نيروهاي اعزامي سپاه به لبنان

براي ما جنگ با اسرائيل بي نهايت راحت تر از جنگ با عراق است

خبرگزاري فارس: بلافاصه بعد از ورود اولين هواپيماي ما به آنجا اسرائيل اعلام آتش بس يكطرفه كرد و اين اولين گام بود براي اينكه دست به عقب نشيني تاكتيكي بزند. براي ما جنگ با اسرائيل بي نهايت راحت تر از جنگ با عراق است.اسرائيلي ها به هيچ وجه در روش جنگيدن وارد نيستند.

 

 متن کامل مصاحبه در ادامه مطلب

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 21:45  توسط دانشجویی منتظر  | 

حکایت

به حضرت موسی (ع ) وحی شد شش چیز در شش جاست و مردم در جای دیگر طلب می کنن و هرگز نمی یابند :

 1 من آسایش را در بهشت قرار دادم و مردم در دنیا می جویند .

 2 علم را در گرسنگی گذارده ام در سیری می طلبند .

3  عزت را در بیداری شب نهاده ام در دربار پادشا هان جستجو می کنند .

4  رفعت را در فرودستی گذاشته ام در تکبر می خواهند .

 5 مستجاب شدن دعا را در غذای حلال مقرر کر ده ام در سر و صدا می جویند . 

 6 بی نیازی را در قناعت قرار داده ام در زیادی مال می طلبند .

لبخند هاب پشت خاکریز

 راننده آمبولانس بودم در خط حلبچه یک روز با ماشین بدون زاپاس رفته بودم جلو تا شهید و مجروح بیاورم . دست بر قضا یکی از لاستیک ها پنچر شد . رفتم واحد بهداری و به یکی از برادران واحد گفتم آپاراتی این نزدیکی ها نیست ؟ مکثی کرد و گفت : چرا ... چرا .

پرسیدم کجا ؟ جواب داد : لاستیک را باز کن ببر آن طرف خاکریز ( منظورش محل استقرار نیروهای عراقی بود ) به یک دو راهی می رسی بعد دست چپ صد متر جلوتر  سنگر فرماندهی است برو آنجا بگو مرا فلانی فرستاده . پسر خاله ات !! اگر احیانا قبول نکرد ؛ با همان لاستیک بکوب تو مغزش ملاحظه من را نکن .

 به پسرم دروغ نگویید

 

 


به پسرم دروغ نگویید
نگویید من به سفر رفته ام
نگویید من از سفر باز خواهم گشت
نگویید من زیباترین هدیه را
برایش به ارمغان خواهم آورد
به پسرم واقعیت را بگویید
بگویید به خاطر آزادی تو
هزاران تیر دشمن
سینه پدرت را نشانه رفته اند
بگویید خون پدرت
بر تمام مرزهای غرب و جنوب کشورش
جاری است
بگویید موشک های دشمن
انگشتان پدرت را در سومار
دست های پدرت را در میچک
پاهای پدرت را در شلمچه
سینه پدرت را در موسیان
چشمان پدرت را در هویزه
حنجره پدرت را در ارتفاعات الله اکبر
خون پدرت را در رود خانه بهمن شیر
قلب پدرت را در خونین شهر
پرپر کرده اند...اما هنوز
ایمان پدرت در تمام جبهه ها می جنگد
به پسرم واقعیت را بگویید
بگذارید قلب کوچک پسرم ترک بردارد
و نفرت همیشه ای از استعمار
در آن بدواند
بگذارید پسرم بداند
که چرا عکس پدرش را قاب گرفته اند؟
چرا مادر دیگر نمی خندد؟
چرا گونه های مادربزرگ همیشه خیس است؟
چرا عمو ها محبتی بیش از پیش به او دارند؟
و چرا پدرش به خانه باز نمی گردد؟
بگذارید پسرم به جای توپ بازی
نارنجک بیاموزد
به جای ترانه...فریاد بیاموزد
و به جای جغرافیای جهان، تاریخ جهانخواران را
و هر روز فانسخه ی پدرش را ببندد
هر روز پوتین پدرش را امتحان کند
هر روز اسلحه پدرش را روغن کاری کند
هر روز از قمقمه پدرش آب بخورد
به پسرم دروغ نگویید
نمی خواهم آزادی پسرم قربانی نیرنگ جهانخواران باشد
و به پسرم واقعیت را بگویید
تا دشمن را بشناسد
امپریالیسن را بشناسد
و به پسرم بگویید که شهیدان زنده اند
بگذارید پسرم تنها به دریای خون شهیدان هویزه بیندیشد.

شعر در وصف آقا امام زمان

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که دلشکسته ایم و خسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

 دوباره صبح ٫ ظهر ٫ نه ! غروب شد نیامدی

دیر نشد آمدنت ؟

 

ای که دلت از همه ایوب تر

 

ماه رخت ، خوب تر ازخوب تر از خوب تر

 

ای که غمت ،کون ومکان ، هردوجهان ، سوخته

 

منتظران فرجت ، چشم به یک جمعه ی تردوخته

 

ای که مسیحا ز دمت جان گرفت

 

ماه ز تو کنیه ی تابان گرفت

 

ابر به یمن قدمت، آیه ی باران گرفت

 

وحی ، ز تو معنی قرآن گرفت

 

ای به لبت حق ، چو لب ذوالفقار

 

ای که دلت با دل زهرا بشده همجوار

 

ای همه نور و همه خوبی ، همه عشق وصفا

 

منتظران سوخته اند ازغم هجر و وفا

 

ای به شمایل به محمد به علی در سرشت

 

بر جبل النورخدا نام تو مهدی نوشت

 

یوسف زهرا دلمان خون شده

 

دیرنشد آمدنت؟چون شده؟

 

آه بیا ، ما ز بدی قافیه را باختیم

 

قلب تو را خانه ی اندوه وغمین ساختیم

 

لیک ببخشای وبیا پیش ما

 

تاب نمانده به دل ریش ما

 

آه ، اگر دست دهد دیدنت

 

دیدن آن لحظه ی نرگس به دمن چیدنت

 

جان دهم ومیرم از این شوق ناب

 

ای که تویی معنی امّ الکتاب

 

 

 

 

 

 

 

 

سه جمله بسیار عالی از امیر مومنان در مناجات :

الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبدا

خدایا این عزت مرا بس است که بنده تو باشم .

و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا

و این افتخار برایم بس است که تو پروردگار منی .

انت کما احب فاجعلنی کما تحب

تو چنانی که من خواهم مرا همچنان کن که تو خواهی .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 8:57  توسط دانشجویی منتظر  | 
برای دیدن کامل دل نوشته ها به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 21:12  توسط دانشجویی منتظر  | 
 

 

تلاطم دریا خبر ازطوفانی نزدیک دارد.

نسیم عشق دل دریایی ما را به تلاطم کشیده است .

و امواج اشتیاق ما نشان از حیات دارد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:56  توسط دانشجویی منتظر  | 

از قلم شما(نشریه پلاک خاکی)

با سلام

همان طور که در نشریه پلاک خاکی گفته شد به بهترین قلم هایی که متن ناقص زیر را حد اکثر تا ده خط ادامه دهند  جوایزی اهدا می شود

  شما در قسمت نظر این قسمت از وبلاگ٬ که به طور خصوصی برای ما ارسال می شود٬ متن ناقص زیر را در حداکثر ۱۰ خط کامل کنید و برای ما ارسال نمائید در ضمن متن برتر هم در شماره های بعدی این نشریه چاپ خواهد شد (نام و نام خوانوادگی و رشته و شماره ی دانشجویی برای زدن در نشریه فراموش نشود) وهم در این وبلاگ درج خواهد شد و ما هم افتخار داریم جایزه ای را به عنوان یاد بود از طرف گروه منتظران مهدی(عج)در مراسم های شبی با شهدا تقدیمتان کنیم

التماس دعا

هر چه از دل بر آید لا جرم بر دل نشیند ومن می خواهم از دل بگویم از تو...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 8:43  توسط دانشجویی منتظر  |